بعضي وقت ها ميشه ، كه فكر ميكنين به يه نفر خيلي نزديكين كم كمك بي اختيار از بقيه كمي دورتر ميشين و خيالتون راحته كه يكي كنارتون هست وقتي يه مشكلي پيش مياد كمكش ميكنين تا اينكه شما رو تو بد ترين شرايط تنها بذاره و بره گم شه!
يه دايي دارم كه خيلي به ما نزديك بود مثل باباي خودم حتا دختر داييم و پسر داييم هم مثل خواهرم و برادرم بودن حتا دومادشون هم همينظور ولي يهو دري به تخته خورد و الحمدالله وضع ماليشون بهتر شد -ولی اگه درست نگا کنی زیاد هم بهتر نشد فقط کمی تغییر نه اینکه کلی پول داشته باشن- اين افتاد دقيقن تو مريضي داداشم.
كمكم شروع به كلاس گذاشتن براي ما حتي وقتي كه احسان بيمارستان بود ديدم يه بار بابام بر افروخته اومده خونه بعد که علت رو جویا شدم فهمیدم که : اومده بود كنار باباي من همش حرف از مرگ و اينكه حقه و اين چيزا زده بود و بعد گفته بود منم حاضرم كمك كنم تا فلان قيمت - حالا قیمتش هم خیر سرش دو سه میلیون گفته بود که همین بیشتر اعصاب مارو خرد کرده بود بابام می گفت خاک بر سر من که تا دو سه میلیون بخواماونم از این قرض کنم- رو من حساب كنين بابام وقتي داشت اينارو تعريف ميكرد در حال انفجار بود...
يادمه تو همون جريان چندين بار اومده بود مامانم رو با حرفاي دروغش كلي جوش داده بود تا اخر اومد اون خبر نهايي رو به خالم داده بود و بعد از اون خبر به بهانه ي مزخرف بودن شعر رو كارت سوم يه دعوا گرفت و رفت گورش رو گم كرد,
كه ما بعدش از زبون بقيه شنيديم چه كارايي مي خواسته بكنه كه حتا بقيه روشنم نشده به ما بگن.
پی نوشت تو پست بعدی جریان شعر روی کارت رو میگم.
يه دايي دارم كه خيلي به ما نزديك بود مثل باباي خودم حتا دختر داييم و پسر داييم هم مثل خواهرم و برادرم بودن حتا دومادشون هم همينظور ولي يهو دري به تخته خورد و الحمدالله وضع ماليشون بهتر شد -ولی اگه درست نگا کنی زیاد هم بهتر نشد فقط کمی تغییر نه اینکه کلی پول داشته باشن- اين افتاد دقيقن تو مريضي داداشم.
كمكم شروع به كلاس گذاشتن براي ما حتي وقتي كه احسان بيمارستان بود ديدم يه بار بابام بر افروخته اومده خونه بعد که علت رو جویا شدم فهمیدم که : اومده بود كنار باباي من همش حرف از مرگ و اينكه حقه و اين چيزا زده بود و بعد گفته بود منم حاضرم كمك كنم تا فلان قيمت - حالا قیمتش هم خیر سرش دو سه میلیون گفته بود که همین بیشتر اعصاب مارو خرد کرده بود بابام می گفت خاک بر سر من که تا دو سه میلیون بخواماونم از این قرض کنم- رو من حساب كنين بابام وقتي داشت اينارو تعريف ميكرد در حال انفجار بود...
يادمه تو همون جريان چندين بار اومده بود مامانم رو با حرفاي دروغش كلي جوش داده بود تا اخر اومد اون خبر نهايي رو به خالم داده بود و بعد از اون خبر به بهانه ي مزخرف بودن شعر رو كارت سوم يه دعوا گرفت و رفت گورش رو گم كرد,
كه ما بعدش از زبون بقيه شنيديم چه كارايي مي خواسته بكنه كه حتا بقيه روشنم نشده به ما بگن.
پی نوشت تو پست بعدی جریان شعر روی کارت رو میگم.