Thursday, May 10, 2012

اکبر خر زن

دی یکی از محبان قدیم نزدما آمد و یکی از دوستان زمان مکتب را یاد کرد.
میگفت دوست قدیم مان -که در میان ما هم مکتبیان به اکبر خر زن شهره بود و عام و خاص ز احوالات او با خبر بودند- درسی پلید را که ریاضی مهندسی‌ش می خوانند با نمره ی بیست گذرانده و مایه مضحکه ی دوستان کالجش شده و ایشان نیز بر وی لت زنند و وی را با زخم زبان خویش بیازارند.

چندی گذشت و بنده ی حقیر از قضای امده، وی را همراه با جمعی از محبان کذایی بدیدم که از دیدار من خرسندی درچهره اش نمایان شد و به سوی من شتافت تا شاید هرچند لَختی از لت های دوستان خلاصی یابد من نیز فرصت را غمیت شمرده و آن نگون بخت را به باد تمسخر گرفته و لبخندی بر لب حضار جاری ساختم، وی نعره زنان به دور از چشمان ما شتافت تا باشد همگان پندی گیرند و دگر چنین نکنند.

آری آن دوست نیز درست نشد، اما همیشه در خاطرم ماند که گاهی میتوان چه خوشایند بود برای کسی،دریغا که آن فرصتم ار کف برفت.

No comments:

Post a Comment