Tuesday, July 3, 2012

تست روزنامه نگاری

امروز که رفتم پیش اقای احمدی گفتم که من این طوری مینویسم اینکه فقط یه سوجه نیاز دارم تا پرورشش بدم اونم همون موقه روزنامه ای رو که جلش بود رو برداشت و واژه‌ای رو بزرگ روی صفحه‌ی اول روز نامه بود رو نشونم داد و گفت بیا اینم سوجه بگو ببینم خُب منم این طوری ذهنیتم رو بیان کردم که من خودم چون تاریخ علاقه دارم و می خونم بیشتر میام از نظر تاریخی توضیع میدم و تحلیل میکنم ولی دراون موقه عصن نفهمیدم که داره ابعاد دید من رو برسی میکنه و منم فک کنم بد خراب کردم به قول شهاب بی تجربگی کردم خُب چی بگم والا اخه من مگه تجربه داشتم که باتجربگی کنم بی تجربه بودم و بی تجربگی کردم.
خُب در عوض اوشون هم بهم گفت که یه خبرنگار یا حتا یک روزنامه نگار چه دید باید داشته باشه و من چه دیدی داشتم خیلی برام جالب بود چون من ادی هستم که ترجیح میدم خونم تا بنویسم دلیلشم شاید این باشه که یا اینقدر جسارت ندارم یا از خوندن بیش از نوشتن لذت میبرم و لی این اتفاق باعث شد که خودم رو مجبور کنم به نوشتن و خُب از همه مهمتر اینکه نوشتن چه قد لذت بخشه.

شیخ الانصار

امروز مورخه‌ی دهم خردادماه سنه‌ی یکهزار و سیصد و نود و یک خورشیدی خیامی با یکی از محبان که شهاب الدین شیخ الانصار میخوانندش بنزد یکی از سران شرطه برفتیم از برای استخدام این بنده ی حقیر به پارتی بازی شیخ.
ایشان که عمید الملک نام داشت چون شیخ را بدید ، در دیدگانش برقی درخشید و گل گونه‌اش خونین گشت که از پی چه شیخ ما خان درویشانه ای بندگان را منور کرده و قدم بر سر چشمان ما نهاده؟ شیخ که از حسب عادت دست بر محاسن خود داشت باگوشه ی چشمی مرا نشان داد و بفرمود که ایشان از اقوام عیال مکرمه می باشند و به دنبال کار در شرطه،
اگر وی را نپذیری مرا بی خانمان کردی که همانا از این شب بسترم خیابان و نیمکت های پارک مادر است و ملحفه ام اسمان سیه شب با نقش ستارگان چشمک زن، عمید الملک نگاهی از سر نامیدی به استخوان‌های پیدا شده از گردنم و کمر استخوانیم بینداخت و سری تکان داد و روی به شیخ برگرداد که:"تنها شرط دخول وی به دارالامنیه این است که یک ماه را به ورزش و نرمش و گرمش بپردازد تا شاید نیرویی در پازوانش پدید امده و مناسبتی با جان برکفان این ملک یابد. من که پس از شنیدن این خبر از شدت شادی روح به جسمم پایدار نبود.
در راه بازگشت از خان عمید چنین اندیشیدم که فقط تلاش قادر به رساندنم به ارزویم است حتی اگر سالها به طول بینجامد.